سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خداوند، انگشت نما شدن در عبادت و انگشت نماشدن در برابر مردم را ناخوش می دارد . [امام رضا علیه السلام]

حسین

دست نوشته ای از شهید دکتر چمران،اسطوره ی مقاومت برای ملت لبنان...! بسم رب الشهداء والصدیقین من اعتقاد دارم که خدای بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجی که درراه خدا تحمل کرده است پاداش می‏دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه
 
درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می‏بینیم که مردان
 خدا بیش از هرکس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‏اند، علی
 
بزرگ را بنگرید که خدای درد است، که گویی بندبند وجودش، با درد و
 رنج جوش خورده است، حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت، که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید، که با درد و رنج انس گرفته است.درد، دل آدمی را بیدار می‏کند، روح را صفا می‏دهد، غرور و خودخواهی را
 
نابود می‏کند، نخوت و فراموشی را از بین می‏برد، انسان را متوجه وجود خود می‏کند ...
مناجات ...خدایا! هدایتم کن! زیرا می‏دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.خدایا! هدایتم کن! زیرا می‏دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.خدایا! هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا می‏دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.خدایا! نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت، خیانت ظالمانه‏ای است.خدایا! ارشادم کن که بی‏انصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بی‏احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است.خدایا! مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده، تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.خدایا! پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فریب زرق و برق عالم خاکی، مرا از یاد تو دور نکند.خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرکاهی در مقابل توفان‏ها هستم، به من دیده‏ای عبرت‏بین ده، تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم.خدایا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند می‏دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهی.خدایا! می‏خواهم فقیری بی‏‏نیاز باشم، که جاذبه‏های مادی زندگی،
 
مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند.
خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغای کشمکش‏های پوچ مدفون نشوم.خدایا! دردمندم، روحم از شدت درد می‏سوزد، قلبم می‏جوشد، احساسم شعله می‏کشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.خسته‌‏ام، پیر شده‏ام، دل‏شکسته‏ام، ناامیدم، دیگر آرزویی ندارم،
 
احساس می‏کنم که این دنیا دیگر جای من نیست، با همه وداع می‏کنم،
 
و می‏خواهم فقط با خدای خود تنها باشم.
خدایا! به سوی تو می‏آیم، از عالم و عالمیان می‏گریزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.


علی رضا مالمیر ::: شنبه 86/5/13::: ساعت 4:33 عصر

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 1


بازدید دیروز: 0


کل بازدید :1509
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<